تبليغاتX
خدا خوبه
و چه ساده با جابجایی یک نقطه از خدا جدا می شویم.

1)

جنگل سينه ام آتش گرفت

بي جرقه اي

بي آتشي

بي صاعقه اي

پر كشيدنت بس بود

براي سوختن .


2)

تنهاييم را

باور نكردي

اما تنهايي

خيلي زود رفتنت را

باور كرد .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت   توسط هادی هادی کامران(سکوت)  | 


حالا که می‌روی

چشم‌هایت را برایم جا بگذار،

فقط با آنها می‌شود دنیا را دید.

آن دو کلاغِ سیاهِ عاشق!

با این کلاغ‌ها می‌توان دید

پیاده‌روهایی را که باید تنها قدم زد

و اطاقی که هنوز بویِ تو را دارد و

ساعتش،شبِ حضورت

محوِ تماشایت شد و از عقربه‌ها دل کند.

نترس!

حالا که نیستی

می‌دانم با چشم‌هایت چطور زندگی کنم.

فقط نگرانم

نگرانِ پیاده‌رو‌هایی که به جز حضورِ تو

قدم‌هایِ هیچ‌کس را نمی‌شناسند.

پیاده‌روها تنها آشنایانِ ما بودند

تو قدم‌هایت را به پاهایم می‌بخشیدی و

پیاده‌روها از حسودی تمام می‌شدند.

و سهمِ ما سه آدمکِ رنگی می‌شد

که "مادر" پشتِ قرمزش ایستاده بود،

تا تو بیایی و گیسوانِ سفیدش را

با نگاهت سیاه کنی...

حالا نیستی و برف

تمامِ گیسوانش را گرفته و زمستان شده

آدم‌برفی‌های شهر را ببین!

همه دماغ‌هاشان هویجی‌تر شده و

باورشان نمی‌شود که رفته‌ای و من

هیچ‌وقت

چشم‌هایت را با دگمه‌هایشان

طاق نمی‌زنم.

 

 


+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت   توسط رسول عظیمی  | 



1)

باز

دلتنگ خنده هات شده ام

نمك به زخمم ميزند

خنده ات

در اين عكس .


2)

هرچند سخت اما

بايد تركت كنم

وگرنه مي كشي ام

اين را دكترها گفته اند

                          سيگار جان . . .


3)

هيچ وقت

برايم لالايي نگفتي

جز يك شب

شبي كه وقتي بيدار شدم

                                       ديگر نبودي .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت   توسط هادی هادی کامران(سکوت)  | 


هفت گانه ی گناه و بوسه...


1

ببین زندگی چقدر زیبا شده

تو پای شعرهایم می نشینی

و من

کلمه می دزدم از چشم هایت.

 

2

دنیا خیلی کوچک شده

تا می بوسمت

آه می کشی و باز هم سفر

و ادامه گیسوانت جاده هایی اند

که به خوابِ کلاغ ها ختم می شوند.

 

Text Box:  3

شاعرم کن!

بخند و بگذار

دیوانی از بوسه برایت بگویم.

 

4

چگونه تنت را کشف کنم                                                          

بوسه هام یخ زده اند،

با "اِورست" نسبتی داری دختر؟

 

5

دست هایم بوی تو را می دهند،

بوی تو را...

لب هایت را

چشم هایت

موهایت...

جنایت کارترین عاشقِ روی زمینم

و کسی جز تو اسیرم نمی کند.

 

6

گناه

طعمِ بوسه های تو را می دهد.

وقتی باران شروع به باریدن می کند و

من بی چتر

گناه می دزدم از لب هایت.

 

7

دیر وقت است

بیا به جای شعر گفتن

لب هایت را ببوسم،

کلمه ها می خواهند بخوابند.


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت   توسط رسول عظیمی  | 


1)

تو که دیگر نیستی !

کاش دچار فراموشی شوم

دارند دیوانه ام می کنند

خاطرات . . .

2)

یک شب که هزار شب نمی شود .

گره بزن

سیاهی موهایت را

به سیاهی شب

ماهم شو .

3)

با تو بودن

عاشقانه ای کوتاه بود

چقدر زود تمام شد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت   توسط هادی هادی کامران(سکوت)  | 

1

جاده ها

تاری از گیسوان تواند،

هر جا بروم

به بوسه هات ختم می شوم.

2

تو نه فرشته ای

نه قدیسِ زمینی

فقط خوب بلدی

لبخند هات را...

لبخندهات را...

بی خیال شعر

بخند برایم.

3

کسی نیست

خیالت راحت

بخند و کافر کن مرا

خدا هم معتادِ لبخند هات شده.

4

جاده ها به دریا ختم می شوند،

تو که باشی

به آسمان هم ختم می شوند!

گور بابای راه و ترابری...

5

دوست داشتنم "کُردی" ست

باید برای بوسیدنت

از چشمِ "زاگرس" هم پنهان شوم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت   توسط رسول عظیمی  | 


1)

شعر را

کوتاه دوست دارم

موهای تو را

بلند . . .


2)

پاپیچم نشو

خسته ام

از تمام دروغ های عاشقانه ات


3)

تو را دور می کند

دور و دورتر

و مرا تنها

تنها و تنهاتر

این قطار لعنتی . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت   توسط هادی هادی کامران(سکوت)  | 

۱

تو نباشی

کشوری اشغال زده ام

که حتی مرزهای زیبا هم

حالم را نمی فهمند.

۲

جهان خسته است و

حوصله هیچ کاری را ندارد.

حتی تماشای نگاه تو

که روزی

از سر عادت هم زیبا بود.

۳

"آه" که می گویی

خدا

سر بر می گرداند.

آه

نام کوچک خداست.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعت   توسط رسول عظیمی  |